نقش رهبر در جنبش های اعتراضی
سازمان و بسیج، ایدئولوژی و رهبری سه عنصر اصلی شکل گیری جنبش های اعتراضی هستند و هرچه این عناصر به نحو مطلوب تری بروز و ظهور کنند و کامل و بی عیب و نقص باشند احتمال موفقیت جنبش اعتراضی در رسیدن به اهدافش بیشتر خواهد بود. اما در میان این سه عنصر، رهبری از جایگاه ویژه و مهم تری برخوردار است چرا که اساسا لازمه ی ایجاد سازمان و بسیج نیروها وجود رهبری است (البته این رهبری در مراحل مختلف جنبش به درجات و اشکال گوناگون دیده می شود.) و در خصوص ایدئولوژی نیز نقش رهبر به عنوان مبلغ و مفسر آن پراهمیت و انکارناپذیر است. از این روی در اینجا به نقش و اهمیت رهبری در موفقیت یا عدم موفقیت جنبش های اعتراضی خواهم پرداخت.
هرچه شرایط سرکوب در جامعه بیشتر باشد، امکان و فرصت سازمان دهی و بسیج گروه های مخالف و در نتیجه احتمال شکل گیری جنبش اعتراضی نیز کمتر خواهد شد چرا که این بسیج و سازماندهی نیروهای معترض است که منجر به ظهور جنبش می شود. «زیرا بر اساس یک تعریف، بسیج روندی است که در آن یک واحد اجتماعی به سرعت بر منابعی که پیشتر بر آنها کنترل نداشته، کنترل پیدا می کند. وقتی بسیج از حد سازمان گروهی فراتر رود و بخشی از جمعیت را به اعطای منابع خواسته شده برای دست یابی به هدف مطلوب برانگیزاند، جنبش پدید می آید.»(1) در اینجا نقش رهبر جنبش در چگونگی به کارگیری ابزارهای گوناگون برای ایجاد همبستگی و انسجام میان این نیروهای معترض و استفاده از فرصت های ایجاد شده در فضای سیاسی جامعه بسیار پررنگ است.
یکی از ابزارهایی که رهبر جنبش برای ایجاد سازمان و بسیج استفاده می کند ایدئولوژی است. هر چه این ایدئولوژی دارای جنبه های دموکراتیک تری باشد احتمال اینکه جنبش به نتایج دموکراتیک دست یابد بیشتر خواهد بود. اما از آنجا که ایدئولوژی ها برای دست یابی به نتایج عملی ایجاد می شوند و عموما دست به ساده سازی مسایل اجتماعی-سیاسی و غیره می زنند، تا حدودی غیر عقلانی هستند و در نتیجه همواره این خطر وجود دارد که تحت تاثیر فضای موجود در جامعه و از طریق تفاسیر متفاوت، منجر به اقدامات خشونت آمیز و یا نتایج متفاوت با انگیزه های اولیه ی جنبش شوند. از طرفی همین تفسیر پذیر بودن ایدئولوژی این امکان را فراهم می کند تا رهبر جنبش بتواند با ارایه ی تفسیری دموکراتیک و مناسب با اوضاع و احوال جامعه از ایجاد چند دستگی و اختلاف در میان اعضای جنبش جلوگیری نماید.
انواع رهبران سیاسی
بر اساس رهیافت ماکس وبر می توان پنج نوع رهبری سیاسی را از یکدیگر متمایز ساخت: سنتی، فره مند، قانونمند، کارآفرین و فن سالار.(2) در این میان رهبران سنتی و قانونمند کمتر تمایل به ایجاد تغییر در ساخت جامعه دارند و بیشتر در دوران ثبات بروز و ظهور می کنند و رهبران کارآفرین و فن سالار نیز عموما در ایجاد جنبش های اعتراضی چندان کارایی ندارند. اما رهبر فره مند(کاریزماتیک) رهبری است که با زیر پا گذاشتن روابط حاکم بر جامعه و به چالش کشیدن ارزش های موجود و بیان و تبلیغ ارزش های جدید و روش های متفاوت برای اداره ی جامعه، عموما با توسل به ایدئولوژی های ملی گرایانه خود را مطرح می کند و همواره آینده ی روشنی را نوید می دهد. به عنوان نمونه ی این گونه رهبران می توان از «مهمات گاندی» نام برد.
اما رهبران سیاسی را از دیدگاه دیگری نیز تقسیم بندی می کنند که نسبت به تقسیم بندی ماکس وبر جدیدتر و متفاوت است. بر این اساس رهبران جنبش های اعتراضی را به سه نوع تقسیم می کنند: رهبران فکری یا ایدئولوژی پرداز، رهبران بسیج گر یا کاریزمایی و رهبران سیاستگذار یا مدیر.(3) هر یک از این رهبران دارای توانایی های متفاوتی هستند و ممکن است تنها در مراحلی از روند شکل گیری تا رسیدن به هدف جنبش بتوانند نقش رهبر آن را ایفا نمایند.
ویژگی اصلی یک رهبر فکری یا ایدئولوژی پرداز، مطرح نمودن دیدگاهی خاص مبتنی بر جهان بینی متفاوت با جهان بینی حاکمیت است تا از این طریق بتواند از نهادهای سیاسی موجود در جامعه سلب مشروعیت و مردم را متقاعد به پذیرش اصول جدیدی که خود مطرح می کند نماید.
رهبران بسیج گر یا کاریزمایی این توانایی را دارند تا با ایجاد وحدت میان گروه های مختلف معترض اقدام به سازماندهی مخالفان نمایند و از آنجا که اینگونه رهبران سخنوران خوبی نیز می باشند می توانند از طریق بیان بسیار ساده و عامه فهم ایدئولوژی جنبش، افرادی از طبقات مختلف جامعه را با خود همراه نمایند. ضمن اینکه ویژگی کاریزمایی چنین رهبرانی به آنها در بسیج معترضان کمک می کند اگر چه پیروی معترضان از این گونه رهبران همواره بر اساس محبوبیت کاریزمایی نیست و در واقع در زمان مبارزه ی جنبش تا حدود زیادی رابطه میان رهبر جنبش و اعضای آن بر اساس منافع اعضا شکل می گیرد اما پس از اینکه جنبش به پیروزی رسید رهبری کاریزمایی به طور کامل ظهور می کند و در جقیقت تبدیل به «رهبری توده ها» می شود.
رهبران سیاستگذار و مدیر اما با توجه به توانایی های خود بیشتر در دوران پس از پیروزی جنبش ظهور می کنند چراکه می توانند قدرت را تحکیم بخشند و در این راه گاه دست به خشونت می زنند که منجر به حذف گروه یا گروه هایی از جنبش می شود. این دسته از رهبران را می توان با رهبران کارآفرین و فن سالار در تقسیم بندی ماکس وبر مقایسه کرد.
بنابر این هر یک از این رهبران دارای کارویژه های خاصی هستند که برای پیروزی یک جنبش به همه ی این کارویژه ها نیاز است. با این حال ممکن است همه ی این ویژگی ها در یک رهبر وجود داشته باشد و او بتواند از ابتدا تا انتها وظیفه ی رهبری جنبش را با موفقیت بر عهده داشته باشد و این بدین معنی است که یک فرد بتواند تمامی کارویژه های رهبری را به خوبی انجام دهد.
کارویژه های رهبری
اهمیت رهبری در یک جنبش از این جهت است که کارویژه های خاصی را انجام می دهد که در صورت نبود رهبری و یا ضعف در انجام این کارویژه احتمال موفقیت جنبش بسیار کم خواهد بود. «بدون رهبری، نارضایی اجتماعی تنها می تواند به شورش بیانجامد.»(4) رهبران جنبش کارویژه های عمده ای بر عهده دارند زیرا اهداف اصلی جنبش مقاومت و مخالفت و چشم اندازهای آینده را روشن می کنند، نظریه ها و اندیشه های لازم برای ادامه ی جنبش و ائتلاف نیروها را به دست می دهند، شعارهای لازم برای بسیج توده های مردم را مطرح می کنند و دورنمایی از نظام آینده ترسیم می نمایند.(5) همچنین وضع موجود را بر اساس ایدئولوژی بسیج تحلیل می کنند.(6)
از مجموعه ی موارد بالا این امر به دست می آید که مهمترین وظیفه ی رهبر در یک جنبش اعتراضی که در واقع تمام کارویژه های رهبری حول همان وظیفه مطرح می شوند، ایجاد وحدت و سازماندهی نیروهای معترض به وضع موجود است که پتانسیل پیوستن به جنبش را دارند. رهبر جنبش با انجام وظایف خود می تواند انسجام لازم را میان این نیروهای پراکنده ایجاد نماید و آنها را حول روشی واحد برای دست یابی به هدفی واحد که حداقل های همه ی این نیروها را تامین می کند جمع نماید. از طرف دیگر همانطور که پیشتر گفتیم همواره این احتمال وجود دارد که بخشی از نیروهای فعال جنبش با توجه به نوع برخورد حاکمیت با آنها و یا با توسل به تفاسیر خاصی از ایدئولوژی جنبش دست به اعمال خشونت آمیز بزنند. در اینجا نیز این وظیفه رهبر جنبش است تا با استفاده از ابزارهای مختلفی که در اختیار دارد از جمله استفاده از ویژگی کاریزمایی خود و یا ارایه ی تفسیری غیر خشونت آمیز از ایدئولوژی جنبش از بروز و گسترش خشونت جلوگیری نماید.
در نهایت می توان گفت از آنجا که رهبر جنبش نقش بسیار پررنگی ایفا می نماید بخصوص از این نظر که ایدئولوژی و روش های دست یابی به اهداف جنبش را تبیین می کند، ماهیت یک جنبش بسیار متاثر از ویژگی های رهبر آن جنبش خواهد بود. رهبر جنبش هرچه بیشتر به ارزش های دموکراتیک و روش های غیر خشونت آمیز معتقد و ملتزم باشد جنبش نیز ماهیتی دموکراتیک تر و غیر خشونت آمیز تر خواهد داشت.
ارجاعات:
1ـ حسین بشیریه ـ انقلاب و بسیج سیاسی ـ دانشگاه تهران 1372 ـ ص 79 .
2ـ اعتراض سیاسی و تغییر اجتماعی ـ دیوید ای.اپتر و چارلز اف.اندی پین ـ ترجمه محمدرضا سعیدآبادی ـ پژوهشکده مطالعات راهبردی 1380ـ ص 420.
3ـ حسین بشیریه ـ انقلاب و بسیج سیاسی ـ دانشگاه تهران 1372 ـ ص 92 .
4ـ همان ـ ص 88 .
5ـ حسین بشیریه ـ گذار به دموکراسی ـ نگاه معاصر 1387 ـ ص 71 .
6ـ حسین بشیریه ـ انقلاب و بسیج سیاسی ـ دانشگاه تهران 1372 ـ ص 88
