تبليغاتX
آزاد راه _ تا آزادی کوهزاد اسماعیلی

بسم الله الرحمن الرحیم

پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقه‌ها و گرایش‌ها در دوره‌ای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجه‌های کلان و سلاح‌های گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که توانایی‌های بسیج را شکل داد، بلکه نیت‌هایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوه‌هایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده می‌شود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد می‌آورند.

علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرت‌های بزرگ و کوچک مخرب‌تر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان می‌کرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمی‌ترسیدند و در دفاع از آرمان‌ها و حقوق خود کوتاهی نمی‌ورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش می‌گذاشت.

و بسیج جلوه‌گاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقه‌های گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس می‌کرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه می‌توانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا می‌کرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد ‌آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگ‌های جامعه را در خود جمع کند؛ شبیه‌ترین چیز به پرچم‌های سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند می‌شود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش می‌آورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حامد قلیزاده در پنجشنبه 1388/09/05 و ساعت 18:48 |

آزادی یا سکوت!؟

و چنان باز می نماید که سکوت

به جز بایسته ی ظلمت نیست؛

و به اقتضای شب است و سیاهی ست تنها

که صداها همه خاموش می شود

مگر شبگیر

              _ از آن پیش تر که واپسین فغان «حق»

با قطره ی خونی به نای اش اندر پیچد_؛

مگر ما

من و تو.

***

و بدین نمط

              شب را غایتی نیست

                                         نهایتی نیست،

و بدین نمط

ستم را

         واگوینده تر از شب

                                آیتی نیست.   «احمد شاملو»

 جلوی در زندان لاکان منتظر بودیم تا با قرار وثیقه آزاد شود . بعد از یکی دو ساعت انتظار بالاخره آمد. دگمه ی کتش را بسته بود. پاکت بزرگی به زیر بغلش زده بود که حاوی عکس ها و پرونده ی پزشکی  بود و دست هایش را به نشانه ی دعوت به آرامش و خویشتن داری به سمت پایین تکان می داد . انگار نه انگار که ده روز است که خانواده اش را ندیده است. ما را که دید با تعجب لبخندی زد گویا انتظار دیدنمان را نداشت. اولین چیزی که پرسید این بود «چه خبر؟» .

 غروب به دیدنش رفتیم. همچنان بر حفظ آرامش تاکید می کرد. می گفت بهتر است تا مدتی هیچ گونه فعالیت سیاسی انجام ندهیم. حتی در وبلاگ هایمان نیز مطلبی ننویسم. یکی از دوستان به سفارش او حتی وبلاگش را حذف کرد تا دیگر بهانه جویان بهانه ای نداشته باشند .

 فردا دوباره بازداشت و راهی زندان شد. به چه گناهی ؟هیچ! شاید به جرم اینکه همیشه و در همه حال معتقد به رفتارهای مسالمت آمیز بود و مرامش پرهیز از تندروی و خشونت.

 در راه برگشت تصمیم این شده بود که حرف هایش را بپذیریم و هیچ کاری نکنیم اگرچه عملا هم مدتی بود که تنها کارمان نوشتن وبلاگ هایمان بود آن هم به محافظه کارانه ترین شکل ممکن! قرار بود سکوت پیشه کنیم و منتظر بمانیم تا این دوران پر تب و تاب که همگان از تفسیر و تحلیل آن بازمانده اند تمام شود و آرامش به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه برگردد. سکوت کنیم و خاموشی آنان که میدانند و می فهمند و می توانند کاری کنند را نظاره کنیم که «سکوت سرشار از ناگفته هاست».

 اما آیا این سکوت می تواند راه گشا باشد و آیا میتوان آنرا ادامه داد؟تا کی و تا چه حد می توان سکوت کرد؟ اصلا آنان که این توصیه ها را می کنند هدفشان چیست ؟ می خواهند با سکوت خود و ما چه چیزی را ثابت کنند ؟ چه کسی را تحت فشار بگذارند ؟ چه تاثیری و بر چه کسی تاثیر بگذارند؟ چرا فکر می کنند که سکوت کردن ، چیزی نگفتن و دم بر نیاوردن در برابر رفتارهای غیر منطقی و غیر انسانی اهریمنیان کار درستی است؟ چه استدلالی دارند برای سکوتشان؟ و هزاران سوال دیگر که همچون خوره در مغز انسان وجود دارد و در مقابلش باز به حربه سکوت متوسل می شوند.

 آیا فکر می کنند اگر ساکت باشیم از دست این دژخیمان آسوده خواهیم بود؟ مگر آنان که در بندند و اسیر چه گفته بودند که اینگونه ناجوانمردانه به بند کشیده شدند؟ اصلا آزاد بودن و سکوت کردن چه فایده ای دارد اگر قرار باشد که همه آزاد باشند و هیچ نگویند و تنها نظاره گر باشند ، آنگاه آزادی چه برتری ای بر اسارت دارد ؟ آیا آنان که گفتند و در بند شدند از ما که نگفته در بندیم آزادتر نیستند؟ آیا بهای آزادی سکوت است؟ پس دیگر مبارزه چه معنایی دارد اگر آزاد باشی و حرف نزنی ؟ اگر نگویی چه بر سر جوانان میهن می آید و چگونه آنان که پاک ترین فرزندان میهن اند به بند کشیده می شوند؟

 آیا آزادی را تنها در بیرون ماندن از میله های زندان می دانند؟ آیا نمی دانند که بدترین زندان ها زندان فکر است و اندیشه ؟ اگر بیان کردن اندیشه ممنوع باشد پس اندیشه در بند است و چه زندانی بد تر از زندان اندیشه که زندان تن را تحمل توان کرد اما زندان اندیشه را نه!

 امروز که ما رهروان جنبش سبز مدعی هستیم تنها سلاحمان گفتارمان است چرا با دست خود تنها سلاحمان را بر زمین بگذاریم؟ اگر می خواهیم آنانی را که خواسته و ناخواسته در دام تند روی و حرکات خشونت طلبانه گرفتار می شوند از عواقب این گونه رفتارها آگاه کنیم باید به آن ها راه دیگری نشان دهیم . چه راهی بهتر و مسالمت آمیز تر از گفتگو و بیان نظرات و اندیشه ها؟ اگر ما هم سکوت کنیم و هیچ نگوییم چگونه آنان را متقاعد کنیم که در اشتباهند و بهتر است که به راه ما بپیوندند؟ اگر سکوت کنیم و هیچ نگوییم چه ارزشی برای آزادی قایل شده ایم ؟ چگونه آزادیمان را پاس داشته ایم ؟ با در بند کردن آن؟

 

گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست.

                                                  «احمد شاملو»

 

 

+ نوشته شده توسط حامد قلیزاده در پنجشنبه 1388/08/28 و ساعت 22:14 |

 

و چنین است و بود

که کتاب لغت نیز

به بازجویان سپرده شد

تا هر واژه را که معنایی داشت

به بندکشند/و واژگان بی آرش را

به بند کشند

و واژه ها

به گنه کار و بی گناه

تقسیم شدند

به آزاده و بی معنی

سیاسی و بی معنی

نمادین و بی معنی

ناروا و بی معنی

و شاعران

از بی آرش ترین الفاظ

چندان گناه واژه تراشیدند

که بازجویان به تنگ آمده

شیوه دیگر کردند

و از آن پس

سخن گفتن

نفس جنایت شد


                    ا.بامداد

 

+ نوشته شده توسط حامد قلیزاده در دوشنبه 1388/08/25 و ساعت 23:12 |

 

امروز صبح کوهزاد اسماعیلی پس از مراجعه به دادگاه مجددا بازداشت و روانه ی زندان لاکان شد. مسئولان گفته اند که او به خاطر اجرای حکم 4 ماه حبس که حدودا دو سال پیش صادر شده بود بازداشت شده است. این در حالی است که کوهزاد اسماعیلی دیروز صبح با قید وثیقه ی بیست میلیون تومانی آزاد شده بود .

+ نوشته شده توسط حامد قلیزاده در دوشنبه 1388/08/25 و ساعت 15:3 |
کوهزاد اسماعیلی آزاد شد. خیلی خوشحالم و واقعا نمی دونم که چه چیزی بنویسم .به هر حال امیدوارم که هر چه زودتر دیگر بازداشت شدگان راه آزادی نیز آزاد شوند .
+ نوشته شده توسط حامد قلیزاده در دوشنبه 1388/08/25 و ساعت 13:16 |
 

سازمان دانش آموختگان در پی بازداشت اعضای خود اقدام به صدور بیانیه ای نموده است.متن این بیانیه به نقل از سایت ادوارنیوز به شرح زیر می باشد:

ادوار نیوز:

دستگیری دو تن از اعضای شورای مرکزی و چند تن از اعضای شعب و سابق سازمان ادوار تحکیم وحدت در روز 12 آبان ماه سال جاری باز هم برگ سیاهی را به دفتر روسیاهی های دولت کودتا افزود. به راستی چه چیز جز سردرگمی و تشویش باعث می شود در زمانی که بیش از هر چیز به آرامش نیازمندند، بیش از هر کس به رادیکالیزه کردن فضا می پردازند. به راستی دست اندرکاران دولت کودتا به دنبال چه هدفی هستند؟ آیا واقعیت را نمی بینند؟ آیا جز اینست که در این چند ماهه پس از انتخابات هر چه بر حجم سرکوبها، دستگیری ها، خشونت ها و اعمال غیر انسانی افزوده شده، علاوه بر کم نشدن کمیت معترضین و قاطع تر شدن مردم بر راهی که برگزیده اند، کیفیت خواست ها بنیادی تر و رادیکال تر شده است؟
بازداشت حسن اسدي زيد آبادي مسوول كميته حقوق بشر سازمان ادوار تحكيم كه دوشادوش دیگر اعضای سازمان تمامي تلاش خود را در جهت پیگیری موارد متعدد نقض سازمان يافته حقوق بشر انجام داده بود و همچنين محمد صادقي مسوول شعب سازمان كه در سخت ترين شرايط براي حفظ انسجام تشكيلاتي تلاش مي كرد، نشان مي دهد كه كودتاچيان عليرغم آنكه تمامي راه هاي ممكن براي سركوب نهادهاي مدني و جلوگيري از افشاي رفتارهاي افسارگسيخته و ضد حقوق بشري خود را تجربه كرده اند، عملا امكان توقف تلاش هاي آزاديخواهان را نداشته و مجبور به بازداشت گسترده و ضربتي نيروها مي شوند.
دست اندرکاران بنیادگرای کودتا که از بد حادثه دست برتری را نیز در حاکمیت دارند، انگار به غریقانی مانند شده اند که در هنگام فرو رفتن خویش پنجه به هر چهره ای می کشند و به هر طریقی متشبث می شوند. آنان گمان می کنند این ارعاب ها تأثیری برجنبش اعتراضي سبز مردم ایران دارد!
امروز دیگر اینان باید به خوبی دریافته باشند که جنبش اعتراضي سبز مردم ایران نه سازمان دهی مرکزی دارد و نه گروه و شخص یا اشخاصی آنرا به پیش می برند. اگر حتی هتاکان اجیر شده در روز 13 آبان به هتک حرمت شیخ شجاع اصلاحات (آنکه مناعت طبعش سر بر آستان کروبیان می ساید) بپردازند و اگر گاردهای حکومتی از حضور میر حسین موسوی در بین مردمان جلوگیری کنند و آن مرد بزرگ را عملاً محصور نمايند و فعالان سیاسی را ناجوانمردانه مورد ضرب و شتم قرار دهند، اما تلنبار سالها تجربه ی شکست و پیروزی ها، هر يك از این مردم را رهبرانی پیشرو ساخته است که عنداللزوم تصمیمات جدید می گیرند، شعارهای نو می سازند و در هر لحظه، خویش را با شرایط نامساعد اینروزها منطبق می سازند و برای زهرهای هر روزه اش پادزهرهایی شهد آلود می سازند. این مردم بالغ شده اند و دیگر رفتار کودکانه از آنان خواستن امری بعید به نظر می رسد.
سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی اما؛ چنانچه بارها عنوان نموده امروز هم اعلام می دارد که بر مسند نشستگان جمهوری اسلامی و غصب کنندگان انقلاب، باید بدانند راهی جز گردن نهادن به خواست های صد در صد قانونی مردم ندارند و با این حرکات و این اعمال فشارها تنها چیزی که میسر نخواهد شد خاموشی فرزندان صدیق این آب و خاک است چرا که اگر پرچمی از دست سربازی بیفتد قطعا سربازی از بی شمار سربازان سبز خواهد بود که آنرا دوباره بر پا خواهد نمود. پس بهتر است آنان که عقلای قوم حاکم محسوب می شوند در اولین گامها با آزادی همه زندانیان بی گناه سیاسی و از جمله دبیر کل (احمد زيد آبادي)، سخنگو(عبدالله مؤمني) و اعضای تازه در بند شده و بی گناه سازمان ادوار تحکیم وهمچنين گردن نهادن به خواست مشروع و قانونی مردم مبنی بر حق حاکمیت ملی، بحران حاصل از بی خردی را به طوفانی هولناک برای خویش بدل نسازند.
ازمان دانش آموختگان ايران اسلامي، بازداشت حسن اسدي زيد آبادي و محمد صادقي دو عضو شوراي مركزي خود و همچنين بازداشت مهندس حجت شريفي عضو سابق شوراي مركزي سازمان و خانم نفيسه زارع كهن، سيد كوهزاد اسماعيلي و موسي ساكت اعضاي سازمان ادوارتحكيم و تلاش براي بازداشت ديگر اعضاي اين سازمان را محكوم ساخته و اعلام مي دارد كه در كنار رهبران جنبش اعتراضي مردم ايران، گروه هاي اصلاح طلب و رهبران ديني و ملي ايران عزيز براي باز ستاندن مفاهيم غصب شده اي همچون جمهوريت، اسلاميت و عدالت كه در سال هاي اخير بازيچه دست مشتي قدرت طلب شده، تلاش خواهد كرد و با تمام توان تشكيلاتي خود در برابر زياده خواهي ها و خودكامگي هاي كودتاچیان خواهد ايستاد، اگرچه در اين راه همچون امروز نزديك به نيمي از اعضاي مركزيت خود را در بازداشت و تحت تعقيب نيروهاي امنيتي ببيند

+ نوشته شده توسط حامد قلیزاده در سه شنبه 1388/08/19 و ساعت 22:10 |
پس از گذشت چهار روز از بازداشت کوهزاد اسماعیلی مسول سازمان ادوار تحکیم وحدت شاخه ی گیلان و بی خبری کامل از وضعیت او ٬ امروز وی در تماسی تلفنی با اعضای خانواده اش صحبت کرد.

او در این تماس کوتاه گفته است که حالش خوب است اما اطلاعات دیگری در خصوص وضعیت خود و اینکه چه برخوردی با او شده است در اختیار نگذاشته است و نسبت به اتهام احتمالی خود اعلام بی اطلاعی نموده است.

امیدوارم هر چه زودتر کوهزاد را در کنار دیگر دوستان خود ببینم.

+ نوشته شده توسط حامد قلیزاده در یکشنبه 1388/08/17 و ساعت 17:23 |

 

نگر تا اين شب خونين سحر كرد                           چه خنجرها كه از دل ها گذر كرد

ز هر خون دلي سروي قد افراشت                        ز هر سروي تذروي نغمه برداشت

يادها پر از خاطره هاست ، خاطره ها پر ز غم ، غم ها به شادي مي گرايند، اندكي صبر بايد صبر!

  سيدكوهزاد اسماعيلي دوستي كه كمتر كسي را مي شناسم كه به اندازه ي او متساهل و اهل مدارا باشد، فردي كه همواره روشش در عمل سياسي گفتگو بوده است و علي رغم تنفرش از عملكردهاي غير منطقي و غير اخلاقي حاكميت هيچ گاه به دنبال رفتار هاي خشونت طلبانه و غير اخلاقي نبوده است ديشب بي هيچ توضيحي از طرف مقامات و پس از تهديدهاي مكرر خود و خانواده اش بازداشت شد. اگر چه او به هيچ وجه نگران اين مسئله نبود و با وقار تمام شخصا خود را به بازداشتگاه معرفي نمود اما تا روزي كه باز هم او را در ميان دوستان ببينم بسيار دلم برايش تنگ خواهد شد، براي سادگي و صبوري بي مثالش در برخورد با رفتارهاي ناهنجار آدم هايي كه در خيابان از كنارم خواهند گذشت و جمله ي معروفش«راحت بگم ، متنفرم »!

  اما سوالي كه براي من و ديگر دوستان همفكر و همراهم وجود دارد اين است كه در پس اين بازداشت ها ، اين برخوردهاي غير منطقي و به دور از هرگونه عاقبت انديشي چه هدفي وجود دارد؟ آيا عمال حكومت بر اين باورند كه با دستگيري، حذف، خانه نشين كردن و ... بهترين و آزاده ترين فرزندان اين آب و خاك، شور و شعور آزاديخواهانه مردم ايران زمين فروكش خواهد كرد؟ آيا در كوچه و خيابان نمي نگرند و موج خروشان فرزندان دلير اين سرزمين را نمي بينند و آيا از ديدن اين چنين صحنه هايي چشمانشان از تحير باز نمي ماند؟ آيا نمي بينند چگونه هر دم كه يكي از اين غيور فرزندان ميهن را به بند مي كشند جايي ديگر شيردلي ديگر بند ذلت مي گسلد و قدم در اين راه سبز مي گذارد!؟ براستي آيا در     انديشه ي فرداي خود و اين سرزمين نيستند؟

  پاسخ هر چه باشد راه و روش من و امثال من مشخص است . ما راهمان را ادامه خواهيم داد و كمترين ترسي از اين گونه برخوردها به خود راه نخواهيم داد و اگر قصد آنان اين است كه ما را عصباني كنند تا دست به حركات و رفتارهاي عصبي و غير منطقي بزنيم سخت در اشتباهند كه ما سبزانديشان نه از جوانان نسل انقلابيم و نه رنجوران بزدل! ما نسلي هستيم كه مي خواهيم ققنوس تاريخ ايران زمين باشيم ! ما روزهاي شاد خود را خواهيم ديد. ما روزهاي شاد خود را خواهيم ساخت!

استاده ام چو شمع، مترسان ز آتشم!

  

+ نوشته شده توسط حامد قلیزاده در چهارشنبه 1388/08/13 و ساعت 17:3 |
سیدکوهزاد اسماعیلیسید کوهزاد اسماعیلی مسئول شاخه گیلان ادوار تحکیم وحدت در ساعات اولیه صبح روز چهارشنبه بازداشت شد.

همچنین آخرین اخبار حاکی از این است که محمد صادقی حسن اسدی زیدآبادی علی ملیحی از اعضای شورای مرکزی سازمان ادوار نیز بازداشت شده اند.

 

+ نوشته شده توسط حامد قلیزاده در چهارشنبه 1388/08/13 و ساعت 4:37 |
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد.

بیانیه شماره ۱۴مهندس موسوی در آستانه سیزدهم آبان صادر شد
تاکید میرحسین موسوی بر 13 آبان به عنوان سبزترین روز سال


مهندس میرحسین موسوی در آستانه روز 13آبان بیانیه شماره 14 خود را خطاب به ملت ایران صادر کرد. نخست وزیر محبوب امام راحل 13 آبان را سبزترین روز سال دانست. به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد.
شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم.باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست.
دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

میرحسین موسوی

+ نوشته شده توسط حامد قلیزاده در شنبه 1388/08/09 و ساعت 17:51 |