تبليغاتX
آزاد راه

آزاد راه

نقش رهبر در جنبش های اعتراضی

 

  سازمان و بسیج، ایدئولوژی و رهبری سه عنصر اصلی شکل گیری جنبش های اعتراضی هستند و هرچه این عناصر به نحو مطلوب تری بروز و ظهور کنند و کامل و بی عیب و نقص باشند احتمال موفقیت جنبش اعتراضی در رسیدن به اهدافش بیشتر خواهد بود. اما در میان این سه عنصر، رهبری از جایگاه ویژه و مهم تری برخوردار است چرا که اساسا لازمه ی ایجاد سازمان و بسیج نیروها وجود رهبری است (البته این رهبری در مراحل مختلف جنبش به درجات و اشکال گوناگون دیده می شود.) و در خصوص ایدئولوژی نیز نقش رهبر به عنوان مبلغ و مفسر آن پراهمیت و انکارناپذیر است. از این روی در اینجا به نقش و اهمیت رهبری در موفقیت یا عدم موفقیت جنبش های اعتراضی خواهم پرداخت.

  هرچه شرایط سرکوب در جامعه بیشتر باشد، امکان و فرصت سازمان دهی و بسیج گروه های مخالف و در نتیجه احتمال شکل گیری جنبش اعتراضی نیز کمتر خواهد شد چرا که این بسیج و سازماندهی نیروهای معترض است که منجر به ظهور جنبش می شود. «زیرا بر اساس یک تعریف، بسیج روندی است که در آن یک واحد اجتماعی به سرعت بر منابعی که پیشتر بر آنها کنترل نداشته، کنترل پیدا می کند. وقتی بسیج از حد سازمان گروهی فراتر رود و بخشی از جمعیت را به اعطای منابع خواسته شده برای دست یابی به هدف مطلوب برانگیزاند، جنبش پدید می آید.»(1) در اینجا نقش رهبر جنبش در چگونگی به کارگیری ابزارهای گوناگون برای ایجاد همبستگی و انسجام میان این نیروهای معترض و استفاده از فرصت های ایجاد شده در فضای سیاسی جامعه بسیار پررنگ است.

  یکی از ابزارهایی که رهبر جنبش برای ایجاد سازمان و بسیج استفاده می کند ایدئولوژی است. هر چه این ایدئولوژی دارای جنبه های دموکراتیک تری باشد احتمال اینکه جنبش به نتایج دموکراتیک دست یابد بیشتر خواهد بود. اما از آنجا که ایدئولوژی ها برای دست یابی به نتایج عملی ایجاد می شوند و عموما دست به ساده سازی مسایل اجتماعی-سیاسی و غیره می زنند، تا حدودی غیر عقلانی هستند و در نتیجه همواره این خطر وجود دارد که تحت تاثیر فضای موجود در جامعه و از طریق تفاسیر متفاوت، منجر به اقدامات خشونت آمیز و یا نتایج متفاوت با انگیزه های اولیه ی جنبش شوند. از طرفی همین تفسیر پذیر بودن ایدئولوژی این امکان را فراهم می کند تا رهبر جنبش بتواند با ارایه ی تفسیری دموکراتیک و مناسب با اوضاع و احوال جامعه از ایجاد چند دستگی و اختلاف در میان اعضای جنبش جلوگیری نماید.

  انواع رهبران سیاسی

  بر اساس رهیافت ماکس وبر می توان پنج نوع رهبری سیاسی را از یکدیگر متمایز ساخت: سنتی، فره مند، قانونمند، کارآفرین و فن سالار.(2) در این میان رهبران سنتی و قانونمند کمتر تمایل به ایجاد تغییر در ساخت جامعه دارند و بیشتر در دوران ثبات بروز و ظهور می کنند و رهبران کارآفرین و فن سالار نیز عموما در ایجاد جنبش های اعتراضی چندان کارایی ندارند. اما رهبر فره مند(کاریزماتیک) رهبری است که با زیر پا گذاشتن روابط حاکم بر جامعه و به چالش کشیدن ارزش های موجود و بیان و تبلیغ ارزش های جدید و روش های متفاوت برای اداره ی جامعه، عموما با توسل به ایدئولوژی های ملی گرایانه خود را مطرح می کند و همواره آینده ی روشنی را نوید  می دهد. به عنوان نمونه ی این گونه رهبران می توان از «مهمات گاندی» نام برد.

  اما رهبران سیاسی را از دیدگاه دیگری نیز تقسیم بندی می کنند که نسبت به تقسیم بندی ماکس وبر جدیدتر و متفاوت است. بر این اساس رهبران جنبش های اعتراضی را به سه نوع تقسیم می کنند: رهبران فکری یا ایدئولوژی پرداز، رهبران بسیج گر یا کاریزمایی و رهبران سیاستگذار یا مدیر.(3) هر یک از این رهبران دارای توانایی های متفاوتی هستند و ممکن است تنها در مراحلی از روند شکل گیری تا رسیدن به هدف جنبش بتوانند نقش رهبر آن را ایفا نمایند.

  ویژگی اصلی یک رهبر فکری یا ایدئولوژی پرداز، مطرح نمودن دیدگاهی خاص مبتنی بر جهان بینی متفاوت با جهان بینی حاکمیت است تا از این طریق بتواند از نهادهای سیاسی موجود در جامعه سلب مشروعیت و مردم را متقاعد به پذیرش اصول جدیدی که خود مطرح می کند نماید.

  رهبران بسیج گر یا کاریزمایی این توانایی را دارند تا با ایجاد وحدت میان گروه های مختلف معترض اقدام به سازماندهی مخالفان نمایند و از آنجا که اینگونه رهبران سخنوران خوبی نیز می باشند می توانند از طریق بیان بسیار ساده و عامه فهم ایدئولوژی جنبش، افرادی از طبقات مختلف جامعه را با خود همراه نمایند. ضمن اینکه ویژگی کاریزمایی چنین رهبرانی به آنها در بسیج معترضان کمک می کند اگر چه پیروی معترضان از این گونه رهبران همواره بر اساس محبوبیت کاریزمایی نیست و در واقع در زمان مبارزه ی جنبش تا حدود زیادی رابطه میان رهبر جنبش و اعضای آن بر اساس منافع اعضا شکل می گیرد اما پس از اینکه جنبش به پیروزی رسید رهبری کاریزمایی به طور کامل ظهور می کند و در جقیقت تبدیل به «رهبری توده ها» می شود.

  رهبران سیاستگذار و مدیر اما با توجه به توانایی های خود بیشتر در دوران پس از پیروزی جنبش ظهور می کنند چراکه می توانند قدرت را تحکیم بخشند و در این راه گاه دست به خشونت می زنند که منجر به حذف گروه یا گروه هایی از جنبش می شود. این دسته از رهبران را می توان با رهبران کارآفرین و فن سالار در تقسیم بندی ماکس وبر مقایسه کرد.

  بنابر این هر یک از این رهبران دارای کارویژه های خاصی هستند که برای پیروزی یک جنبش به همه ی این کارویژه ها نیاز است. با این حال ممکن است همه ی این ویژگی ها در یک رهبر وجود داشته باشد و او بتواند از ابتدا تا انتها وظیفه ی رهبری جنبش را با موفقیت بر عهده داشته باشد و این بدین معنی است که یک فرد بتواند تمامی کارویژه های رهبری را به خوبی انجام دهد.

  کارویژه های رهبری

  اهمیت رهبری در یک جنبش از این جهت است که کارویژه های خاصی را انجام می دهد که در صورت نبود رهبری و یا ضعف در انجام این کارویژه احتمال موفقیت جنبش بسیار کم خواهد بود. «بدون رهبری، نارضایی اجتماعی تنها می تواند به شورش بیانجامد.»(4) رهبران جنبش کارویژه های عمده ای بر عهده دارند زیرا اهداف اصلی جنبش مقاومت و مخالفت و چشم اندازهای آینده را روشن می کنند، نظریه ها و اندیشه های لازم برای ادامه ی جنبش و ائتلاف نیروها را به دست می دهند، شعارهای لازم برای بسیج توده های مردم را مطرح می کنند و دورنمایی از نظام آینده ترسیم می نمایند.(5) همچنین وضع موجود را بر اساس ایدئولوژی بسیج تحلیل می کنند.(6)

  از مجموعه ی موارد بالا این امر به دست می آید که مهمترین وظیفه ی رهبر در یک جنبش اعتراضی که در واقع تمام کارویژه های رهبری حول همان وظیفه مطرح می شوند، ایجاد وحدت و سازماندهی نیروهای معترض به وضع موجود است که پتانسیل پیوستن به جنبش را دارند. رهبر جنبش با انجام وظایف خود می تواند انسجام لازم را میان این نیروهای پراکنده ایجاد نماید و آنها را حول روشی واحد برای دست یابی به هدفی واحد که حداقل های همه ی این نیروها را تامین می کند جمع نماید. از طرف دیگر همانطور که پیشتر گفتیم همواره این احتمال وجود دارد که بخشی از نیروهای فعال جنبش با توجه به نوع برخورد حاکمیت با آنها و یا با توسل به تفاسیر خاصی از ایدئولوژی جنبش دست به اعمال خشونت آمیز بزنند. در اینجا نیز این وظیفه رهبر جنبش است تا با استفاده از ابزارهای مختلفی که در اختیار دارد از جمله استفاده از ویژگی کاریزمایی خود و یا ارایه ی تفسیری غیر خشونت آمیز از ایدئولوژی جنبش از بروز و گسترش خشونت جلوگیری نماید.

  در نهایت می توان گفت از آنجا که رهبر جنبش نقش بسیار پررنگی ایفا می نماید بخصوص از این نظر که ایدئولوژی و روش های دست یابی به اهداف جنبش را تبیین می کند، ماهیت یک جنبش بسیار متاثر از ویژگی های رهبر آن جنبش خواهد بود. رهبر جنبش هرچه بیشتر به ارزش های دموکراتیک و روش های غیر خشونت آمیز معتقد و ملتزم باشد جنبش نیز ماهیتی دموکراتیک تر و غیر خشونت آمیز تر خواهد داشت.

  

ارجاعات:

1ـ حسین بشیریه ـ انقلاب و بسیج سیاسی ـ دانشگاه تهران 1372 ـ ص 79 .

2ـ اعتراض سیاسی و تغییر اجتماعی ـ دیوید ای.اپتر و چارلز اف.اندی پین ـ ترجمه محمدرضا سعیدآبادی ـ پژوهشکده مطالعات راهبردی 1380ـ ص 420.

3ـ حسین بشیریه ـ انقلاب و بسیج سیاسی ـ دانشگاه تهران 1372 ـ ص 92 .

4ـ همان ـ ص 88 .

5ـ حسین بشیریه ـ گذار به دموکراسی ـ نگاه معاصر 1387 ـ ص 71 .

6ـ حسین بشیریه ـ انقلاب و بسیج سیاسی ـ دانشگاه تهران 1372 ـ ص 88

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/08ساعت 15:2  توسط حامد قلیزاده  | 

بیانیه شعب استانی سازمان دانش‌آموختگان در اعتراض به بازداشت دو عضو شورای مرکزی

 

در پی بازداشت حسن اسدی زیدآبادی و علی جمالی از اعضای شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) شعب استانی این سازمان اقدام به صدور بیانیه ای در محکومت این بازداشت غیر قانونی نموده اند.

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

 با گذشت بیش از یک سال از کودتای ننگین بیست و دوم خرداد هشتاد و هشت این‌گونه به نظر می رسد که حاکمیت سراسر نظامی-امنیتی شده فعلی، هنوز تصمیمی برای بازگشت به مسیر عقلانی نگرفته است. قصه پر غصه ما و این حاکمیت ماجراجو، اکنون به داستانی ملالت بار می‌ماند که شرح آن تکرار سرنوشت تلخ آزادی خواهی ملت در صد سال گذشته و قشری‌گری و کج فهمی حکومت است.

 حکومتی که زندان‌اش دانشگاه است و دانشگاه‌اش پادگان، پادگان‌اش بنگاه بورس بازی و زد وبندهای اقتصادی است و بازارهای مالی و تجاری‌اش در تسخیر چاکران و ملازمان بارگاه؛ امنیت‌اش آسایش ناکسان است و آزادی‌اش رهایی فاسدان، بصیرت‌اش تملق چاپلوسان است و اصول‌گرایی اش شعارهای توخالی ودروغ. عدالت‌اش چپاول ثروت‌های نفتی ملت است و پیشرفت‌اش تعطیلی صنایع وکارخانجات، بیکاری و اعتیاد زنان و مردان، مکتب اسلامی‌اش در خواهرخواندگی طالبان است و ایران‌گرایی‌اش گره خورده با لاف زنی‌ها و گزافه‌گویی‌ها.

آری امروز آن‌چه  بر زنان و مردان این  دیار می رود تبلور حقیقت نظام‌هایی است  که شرح حال  آن‌ها تنها در رمان‌ها و داستان‌های تخیلی آمده است. نظام‌هایی همانند حکومت‌های ایدئولوژیک بلوک شرق که هیچ نداشتند جز دستگاه‌های امنیتی عریض و  طویل و آن‌ها نیز جز پرونده‌سازی و جستجو در احوال  شخصی افراد و محک زدن میزان  وفاداری‌شان  به حکومت، کار دیگری نمی‌کردند. نظام هایی که بازداشت منتقدان و معترضان به خود را مهرورزی می‌نامیدند و تزریق ترس وایجاد  فضای رعب در جامعه خویش را اقناع مخالفان می‌دانستند و اعتراف‌گیری از مخالفان در دادگاه‌ها با شکنجه‌های جسمی و روحی را، سند افتخار خویش می‌دانستند. با جعل آمار و وارونه نشان دادن حقایق به فریب افکار عمومی می‌پرداختند و حتی دروغ‌های خویش را باور می کردند که اوضاع بروفق مراد است و ایام به کام!

در آغاز هفته اما تعدادی از نیروهای امنیتی دوتن از اعضای شورای مرکزی  "سازمان دانش آموختگان ایران  اسلامی" (ادوار تحکیم وحدت) را  ربوده و بی‌هیچ دلیل موجهی به مکانی نامعلوم منتقل نموده‌اند. از حواشی امر پیداست  که جرم دوستان ما  "نیت  حضور" - ونه حضور - در منزل دبیرکل دربند  سازمان  جناب آقای "دکتر زید  آبادی"  به  قصد دلجویی از خانواده  رنج دیده ایشان بوده است. "علی جمالی" و "حسن اسدی ‌زید آبادی" به بند  کشیده  شدند تا حتی مجال هم‌دردی با خانواده دوستانشان نیز از آنها ستانده  شود، تا شاید خیال متوهمانه حاکمیت از شکل گیری  کوچک‌ترین تجمع مخالفانش آسوده گردد  و جماعتی از معترضین به  کردار و اعمال حکومت، مرعوب  گردند

. اما زهی خیال باطل! همان‌گونه که بارها گفته‌ایم دیر زمانی است تئوری النصر بالرعب  در کوره  آتشین اراده  ما برای تغییر، ذوب شده است و ما نیز در کنار ملت شجاع ایران هیچ ترسی از به  بند کشیده  شدن  و هزینه دادن  بر سر خواست‌های به حق مردم نداریم.

نهادهای امنیتی تصور می‌کنند که با بازداشت اعضا و فشار بیشتر بر ارکان  سازمان، قادرند در فعالیت‌های این تشکل برای ایجاد و بسط دموکراسی و حقوق‌بشر و پیگیری مطالبات مردم، خلل وارد کنند، اما از این نکته غافل‌اند که این روش پیش‌آزموده که بارها و بارها در طی سالیان گذشته در قبال سازمان دانش‌آموختگان اعمال شده است، نصیبی جز شکست نداشته، که اگر قرار بود این روش‌های سرکوب‌گرانه راهی به موفقیت داشته باشد، می‌بایست بازداشت، احضار و فشار بر اعضای شورای مرکزی و شعب استانی سازمان، باعث توقف فعالیت‌ها می‌شد. اما آن‌چه که شاهد بودیم انسجام روزافزون همه ارکان سازمان  و فعالیت‌های اعضا در کنار دیگر احزاب و تشکل‌های حامی حقوق مردم، بوده است.

سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) بدین‌وسیله ضمن محکوم نمودن بازداشت خودسرانه و خلاف قاعده و قانون اعضای  این سازمان نسبت  به تداوم  رویه کنونی از  سوی  حاکمیت اعلام می‌دارد  که خاموش  کردن  صدای اعتراض و  به انفعال  کشاندن فعالان مدنی و معترضان  به وضع موجود خیال خامی است که نتیجه‌ای  جز دور شدن حاکمیت از حقیقت جامعه  ایران نخواهد داشت. ادوار تحکیم وحدت زنده است و همچون گلویی است رسا  برای برآوردن  فریاد اعتراض به ظلم مضاعف  حاکمیت بر مردم ایران.

 

زهری بی پاد زهرم...

ابلها مردا!

عدوی تو نیستم من

انکار توام...

 

دوم شهریور ماه 1389- سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت)

1-  شعبه استان آذربایجان غربی

2-  شعبه استان اصفهان

3-  شعبه استان بوشهر

4- شعبه استان خراسان

5-  شعبه استان زنجان

6-  شعبه استان کرمانشاه

7-  شعبه استان گیلان

8-  شعبه استان همدان

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/02ساعت 13:11  توسط حامد قلیزاده  | 

« جنبش سبز ، گذشته و آینده »

 

 آنچه امروز به عنوان جنبش سبز شناخته می شود بی شک حرکتی است که در نتیجه ی وقایع پیش و پس از انتخابات دوره ی دهم ریاست جمهوری شکل گرفته است و به باور بسیاری از فعالین عرصه ی سیاسی و اجتماعی عمدتا نتیجه ی حضور آقای مهندس موسوی در عرصه ی انتخابات و شکل گیری حرکتی که در دوران انتخابات در میان هواداران ایشان و آقای کروبی می باشد. اما اینکه تا چه حد این جنبش پیوند خود را با حرکت آغازین حفظ نموده است یا اینکه چقدر از آن حرکت فاصله گرفته و اینکه آیا حفظ این ارتباط با حرکت اولیه یا فاصله گرفتن از آن می تواند مفید و یا مضر برای آینده ی آن و دست یابی به خواسته های مطروحه باشد جای بحث و گفتگو دارد. بی شک برای پاسخ به پرسش اول باید به وقایع پیش از انتخابات رجوع نماییم تا با بررسی روند اتفاقات و شعارهای انتخاباتی و حال و هوای آن روز جامعه به پاسخی روشن برسیم سپس در پرتو این پاسخ به بررسی سوال دوم بپردازیم.

  پس از اینکه آقای خاتمی بعد از کش و قوس های فراوان و اعلام اولیه ی نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری با اعلام نامزدی آقای موسوی مواجه شد ، رسما انصراف خود را اعلام و به حمایت از آقای موسوی پرداختند و چهره ها و گروه های تاثیرگذار و با سابقه ی اصلاح طلبان نیز با توجه به تجربه ی انتخابات دوره ی نهم از مهندس موسوی حمایت نمودند. آقای کروبی نیز که موفق به جلب حمایت گروه ها و چهره های اصلاح طلب نشده بود سعی در جلب حمایت دیگر گروه ها و چهره هایی نمود که عمدتا ناقدان اصلاح طلبان بودند و به عنوان اصلاح طلبان پیشرو و یا تندرو شناخته می شدند مانند سازمان دانش آموختگان و نیز برخی چهره های روشنفکری از جمله دکتر سروش و اکثر فعالین جنبش زنان . در نتیجه شعار های انتخاباتی آقای کروبی نیز رنگ و بوی روشنفکرانه به خود گرفت که بیشتر مورد پسند طبقه ی متوسط شهری و بخصوص جامعه ی روشنفکری ایران بود. در مقابل اما آقای موسوی به بیان شعارها و خواسته هایی پرداخت که بیشتر به ادبیات دهه ی 60 شباهت داشت و نیز مورد پسند طبقات محروم و در نهایت جریان های میانه رو و محافظه کار بود.

  کسانی که در زمان انتخابات دست اندر کار تبلیغات انتخاباتی و فعالیت های ستادی بودند به خوبی به یاد دارند که همواره این نقد در درون ستادهای آقای موسوی وجود داشت که چرا سخنی باب طبع طبقه ی متوسط جامعه و یا اقشار روشنفکر و دانشجویان نمی زند و از آن سو نیز این انتقاد بر آقای کروبی وارد می شد که شعارهای او اگرچه صحیح هستند اما در جامعه چندان طرفدار ندارند و حتی از آنجا که در برخی موارد بسیار مدرن و رادیکال هم بودند احتمال جلب آرای کمتری را دارند.

  در جریان دوران تبلیغات انتخاباتی کم کم میزان مقبولیت کاندیداها در جامعه روشن شد و این مسئله از طریق آمارهایی که توسط ستادها جمع آوری می شد و همچنین موجی که در میان جریانات طرفدار اصلاحات و مخالفان دولت آقای احمدی نژاد در جامعه ایجاد شده بود قابل مشاهده بود. همچنین این آمارها و حال و هوای عمومی جامعه حکایت از پذیرش و مقبولیت بیشتر آقای موسوی نسبت به آقای کروبی داشت اگرچه آقای کروبی نیز به خوبی توانسته بود با پرداختن به موضوعاتی همچون خواسته های جریانات دانشجویی و جنبش زنان طیف هایی که عموما از شرکت در انتخابات اجتناب می ورزیدند و همچنین گروه ها و افرادی که علی رغم مخالفت با دولت نسبت به عملکرد اصلاح طلبان نیز انتقاد داشتند را متقاعد به حمایت از خود نماید .

  اما اینکه چرا شعارهای آقای موسوی توانسته بود طرفداران بیشتری کسب نماید و اینکه این طرفداران متعلق به کدام پایگاه اجتماعی بودند پرسشی مهم است. شعار های آقای موسوی غالبا در حمایت از افرادی بود که چندان دغدغه ی آزادی های اجتماعی و سیاسی نداشته و آنچه برایشان اهمیت بیشتری داشت مسایل معیشتی بود و نیز نسبت به شعارهای آزادیخواهانه و سیاسی چندان خوشبین نبودند . شاید به همین دلیل بود که آقای موسوی همواره از نزدیکی به گروه های اصلاح طلب که مدعیان اصلی این گونه شعارها بودند خودداری می نمود و در میان مشاوران ارشد او اثری از چهره های اصلاح طلب شناخته شده نبود و حتی خود را «اصلاح طلب اصولگرا» می نامید! و این روند چنان برای اصلاح طلبان حامی او آزاردهنده بود که در نهایت اقدام به تاسیس ستادهای مستقل از ستاد مرکزی آقای موسوی نمودند و در واقع آقای موسوی دو ستاد مرکزی داشت یکی متعلق به نیروهایی که از نظر فکری به او نزدیک تر بودند و حلقه ی اول اطرافیان او را تشکیل می دادند و دیگری ستاد اصلاح طلبان حامی او . اما با این وجود طرفداران آقای موسوی تنها افراد متعلق به یک قشر یا طبقه اجتماعی نبودند بلکه در میان انبوه طرفداران او افرادی از طبقات مختلف و طیف های مختلف اجتماعی وجود داشتند که علی رغم اختلاف نظرهای بسیار توانسته بودند بر حداقلی از اشتراکاتشان که در شعارهای آقای موسوی تبلور یافته بود برای رسیدن به هدفی مشترک توافق کنند. تا روز انتخابات اوضاع به همین منوال بود اما با اعلام آرا توسط وزارت کشور اوضاع تغییر کرد و مردم معترض به نتایج اعلام شده به خیابان ها آمدند . بررسی آنچه از آن زمان تا به امروز اتفاق افتاده است به ما نشان خواهد داد که تا چه حد جنبش سبز با حرکت اولیه ای که منجر به شکل گیری آن شد نزدیکی دارد و یا اینکه تا چه حد از آن فاصله گرفته است.

  در جریان اعتراضات خیابانی شعارهای متفاوتی از طرف معترضین بیان شد اما از آنجا که این جنبش فاقد رهبری واحد و تشکیلات منسجم و سازماندهی شده بود(هست) هرگز به طور یقین مشخص نشد که کدام یک از این شعارها مطلوب و مورد قبول افراد حامی این جنبش است چرا که اگر در زمان انتخابات شعارها توسط ستادها انتخاب و بیان می شد و تقریبا در سراسر کشور شعارها واحد بود ، در این زمان به همان دلایلی که ذکر شد در هر مراسم و در هر اعتراضی عده ای شعاری سر می دادند و عده ای شعاری دیگر و این شعار ها با توجه به شرایط زمانی و نحوه برخورد نیروهای امنیتی جهت گیری های مختلف داشتند. از طرفی رسانه ها نیز به واسطه ی اینکه طرفدار کدام جناح، گروه و یا تفکر سیاسی باشند از برخی شعارها دفاع می کردند و برخی را منتسب به جنبش و در نتیجه خواسته ی اصلی معترضان می دانستند. در این میان اما آنچه جلب توجه می نمود این امر بود که رسانه های حامی دولت و نیز برخی از رسانه ها و چهره های تندروی اپوزیسیون خارج از کشور شعارهای مشابهی را به عنوان شعارهای اصلی جنبش قلمداد می کردند که اغلب شعارهایی بودند ساختارشکنانه و بسیار متفاوت با آنچه که در شعارهای انتخاباتی مهندس موسوی و آقای کروبی وجود داشت. ادامه ی این وضعیت دو تاثیر عمده بر روند اعتراضات و جنبش گذاشت به این ترتیب که اولا از آنجا که در داخل کشور رسانه های مستقل و روزنامه های منتقد و یا حتی بی طرف وجود ندارد، رسانه های حامی دولت سعی کردند تا با انبوه تولیدات رادیویی و تلویزیونی و روزنامه های متعدد چهره جنبش سبز را چهره ای خشن و دارای خواسته های ساختارشکنانه و وابسته به جریان های خارجی معرفی کنند و از این طریق بر قشری از مردم که از رسانه های مدرن همچون ماهواره و اینترنت برخوردار نبودند تاثیر گذاشته و حداقل آنان را از همراهی با جنبش سبز باز دارند اگر چه در دوران انتخابات ثابت شده بود که حتی این قشر از مردم نیز در زمره ی حامیان مهندس موسوی بودند. از طرف دیگر از آنجا که رسانه های مستقل از دولت و یا حامی جنبش سبز همچون شبکه های ماهواره ای و سایت های اینترنتی و به طور کلی فضای دنیای مجازی در اختیار طبقه ی متوسط و قشر روشنفکر ایران قرار دارند آنچه از این طریق به عنوان جنبش سبز و خواسته های آن معرفی می شد به طور ناخودآگاه تنها انعکاسی از خواسته های طبقه ی متوسط و روشنفکران جامعه بود یعنی همان خواسته ها و شعارهایی که عموما توسط آقای کروبی و حامیانشان در دوران انتخابات مطرح شده بودند البته در سطحی بالاتر.

  به این ترتیب می بینیم که آنچه امروز «جنبش سبز» می نامیم نتیجه ی بلاواسطه ی انتخابات گذشته ی ریاست جمهوری است اما شعارها و خواسته هایی که در آن شنیده می شود بسیار متفاوت با آن چیزهایی است که در ابتدا موجب همبستگی اقشار مختلف و وحدت آنان بر سر یک هدف واحد شده بود و امروز این جنبش در خوشبینانه ترین حالت به سمت خواسته ها و شعارهای روشنفکری و در بدبینانه ترین حالت به سمت ساختارشکنی و شعارهای انقلابی پیش می رود.

  حال با توجه به آنچه بیان شد به پرسش دوم می پردازیم. اینکه آیا این فاصله گیری از خواسته ها وشعارهای اولیه ی شکل دهنده ی جنبش به سود آن است و یا به ضرر آن؟ به عبارت دیگر آیا عموم جامعه حاضر می شوند حول خواسته های کنونی متحد شوند و یا خیر ؟

  اساسا افراد در جنبش ها و حرکت های سیاسی و اعتراضی تحت شرایطی حاضر به همراهی می شوند که این شرایط  به طور کلی عبارتند از :

1_ خواسته ها و اهداف مطروحه در آن جنبش از لحاظ فرهنگی و ارزشی مطلوب آنها باشد.

2_ اهداف جنبش قابل دست یابی باشند.

3_ دست یابی به این خواسته ها هزینه های سنگینی در بر نداشته باشد.

  در مورد شرط اول یعنی مقبولیت ارزشی و فرهنگی خواسته ها ، تجربه ی انتخابات دوره ی نهم ریاست جمهوری و میزان آرای دکتر معین و نیز تجربه ی انتخابات اخیر و میزان حمایت آقای کروبی (با توجه به آنچه در دوره ی تبلیغات دیده شد و نه آرای اعلام شده توسط وزارت کشور) نشان داده است که شعارها و خواسته های روشنفکرانه که دغدغه های اجتماعی و حقوق بشری را بیان می کنند چندان پذیرش عمومی ندارند و یا حداقل در اولویت های جامعه ی امروز ایران نیستند.

  در خصوص شرط دوم می توان گفت با توجه به ساختارهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی موجود در جامعه و مقاومت زیادی که حاکمیت در قبال خواسته های بسیار حداقلی و عادی از خود نشان می دهد دست یابی به خواسته هایی همچون جدایی دین از سیاست که در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» متجلی می شود و یا تغییرات سریع و گسترده در قانون اساسی و غیره، اساسا غیر ممکن می نمایند. در نتیجه برای اینکه جنبش سبز همچنان همراهی مردم را داشته باشد باید به سراغ خواسته هایی دست یافتنی مانند اجرای برخی اصول قانون اساسی که مربوط به حقوق شهروندی هستند و یا سیاست های صحیح اقتصادی و دیگر خواسته هایی مانند این برود.

  در مورد شرط سوم یعنی هزینه ی دست یابی به خواسته ها و اهداف واضح است که هر چه این خواسته ها ساختارشکنانه تر باشند و نسبت به فضای حاکم بر جامعه رادیکالیزه شوند با مقاومت بیشتری از طرف حاکمیت مواجه می شوند و در نتیجه هزینه های بسیار سنگینی را برای جنبش سبز و حامیانش در بر خواهند داشت و این امریست که در اعتراضات پس از انتخابات به خوبی قابل مشاهده بود.

  در پایان نگارنده ی این سطور معتقد است که اگر چه حامیان جنبش سبز هزینه های زیادی پرداخت نموده اند اما در شرایط کنونی هر چه خواسته ها و شعارهای مطروحه در این جنبش از شعارها و خواسته های اولیه یعنی آنچه در دوران انتخابات مطرح بود فاصله بگیرند از میزان همراهی عموم جامعه با آن کاسته شده و این امر به روشنی به ضرر آینده ی جنبش سبز و روند آزادیخواهی مردم ایران خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/16ساعت 1:10  توسط حامد قلیزاده  | 

«جنبش های اعتراضی و تغییرات اجتماعی»

 ***این مقاله را قبلا نوشته و در وبلاگم منتشر کرده بودم اما به دلایلی اقدام به حذف آن نمودم . اما حالا دوباره آن را منتشر می کنم. در ضمن این مقاله در تاریخ ۴/۱۲/۱۳۸۸ درسایت روز منتشر شده بود.***

«جنبش های اعتراضی و تغییرات اجتماعی»

  در طول تاریخ به خصوص دوران معاصر در سرار جهان شاهد ظهور جنبش های اعتراضی متعددی بوده ایم. از جنبش های اقتصادی و کارگری تا جنبش های اقلیتی(قومی،مذهبی،ملی)، جنبش های استقلال طلب و جنبش های مدنی مدرن با خواسته های سیاسی و اجتماعی مدرن مانند جنبش های برابری طلب زنان، جنبش های دانشجویی و.... جنبش های اعتراضی همواره در شرایط خاصی ظهور می کنند و با توجه به ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حاکم بر جامعه سعی می کنند تا با به کارگیری روش های کارآمد به نتایج مورد نظر خود دست یابند. اگر چه در برخی جنبش ها خواسته ها چندان روشن و واضح نیستند اما در نهایت می توان با دقت در شعارها و موضوعات مورد اعتراض در جریان مبارزات به برایندی از خواسته های مشخص و معین و یا لااقل اولویت های مورد نظر آن جنبش دست یافت.

  جنبش ها را می توان از جنبه های مختلف تقسیم بندی نمود اما در یک تقسیم بندی کلی بر اساس جنس خواسته های مطرح در جنبش می توان آن ها را به جنبش های اجتماعی، جنبش های سیاسی و جنبش های اقتصادی تقسیم نمود. البته امروزه با توجه به پیچیدگی های موجود در جوامع و تداخل و تاثیر متقابل عرصه های مختلف زندگی در یکدیگر دشوار می توان چنین تفکیکی را به صورت عینی مشاهده نمود چرا که در جوامع امروزی مسایل اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی چنان در هم تنیده شده اند که تعیین این امر را که یک خواسته به طور مطلق دارای کدام ویژگی است دشوار نموده است اما به طور کلی و با توسل به ساده سازی امور می توان به برداشتی کلی از یک جنبش دست یافت و آن را در یکی از تقسیم بندی های مذکور جای داد . اما آنچه در این نوشته به آن خواهم پرداخت بررسی جنبش های سیاسی از منظر نظریه ی فرصت های سیاسی است.

  جنبش های اعتراض آمیز سیاسی بازتاب بعد کلیدی و اصلی زندگی سیاسی، یعنی رابطه ی میان فرمانروایان و فرمانبرداران هستند. رابطه ی میان فرمانروایان و فرمانبرداران دارای سه بعد تحلیلی است: فرهنگی، ساختاری و رفتاری. در بعد فرهنگی با باورهای فرهنگی ای رو به رو هستیم که اهداف و برداشت های فرمانروایی را مورد تاکید قرار می دهند. بعد ساختاری شرایط ، ساختار و سازمان هایی را مورد توجه قرار می دهد که رهبران سیاسی از طریق آن ها اعمال قدرت می کنند و در نهایت بعد رفتاری نیز چگونگی تعبیر افراد از پیام های سیاسی و راهبری سازمان های سیاسی را تشریح می کنند.

  از منظر نظریه ی فرصت های سیاسی برای بررسی و تبیین جنبش های اعتراضی باید به سه پرسش کلی پاسخ داده شود. این پرسش ها عبارتند از :

1- چه انگیزه هایی باعث می شود تا مردم به اعتراضات مسالمت آمیز، شورش ها و جنبش های اعتراضی و انقلابی بپیوندند؟

2- چرا جنبش های اعتراضی برای نیل به اهداف خود تاکتیک های خاصی را بر می گزینند؟ به عبارت دیگر چه عواملی بر اتخاذ یک یا چند تاکتیک خاص مانند :خشونت ، رفتار مسالمت آمیز، اعتراض علنی، تشکیل ائتلاف با گروه های دیگر و ... از طرف جنبش های اعتراضی تاثیرگذار هستند؟

3- جنبش های اعتراضی چگونه اولویت های خود را تشخیص می دهند و تحت چه شرایطی در دستیابی به اهداف سیاسی خود موفق می شوند ؟

به طور کلی می توان گفت که ارزش های فرهنگی، ساختارهای اجتماعی سیاسی و رفتارهای فردی _ خاستگاه ، فعالیت ها و نتایج اعتراض ها را شکل می دهند. اما برای فهمیدن اینکه هرکدام از این مشخصه ها چه نقشی ایفا می کنند و تا چه حد بر یکدیگر تاثیر می گذارند نیازمند بررسی بیشتر و دقیق تر هستیم .

   ارزش های فرهنگی

  ارزش های فرهنگی تعمیم یافته در هر جامعه عامل فرمانبرداری و فرمانروایی سیاسی به شمار می روند. مقام های دولتی برای حفظ قدرت خود و ثبات نظام سیاسی متن های مختلفی مانند ایدئولوژی ها، دکترین های مذهبی ، اسطوره های ملی گرایانه و تصمیم های قانونی را به اعضای جامعه منتقل می کنند. هر نظام سیاسی هنگامی از مشروعیت فراگیر برخوردار می شود که نهادهای موجود در جامعه ارزش های غالب موردنظر نظام را منتقل کنند و افراد نیز این ارزش ها را درک و قبول نمایند و اصولی را که مشروعیت ایجاد می کنند با رفتار خود تلفیق نمایند. چالش های موفقیت آمیز علیه حکومت موجود زمانی به وقوع می پیوندد که رهبران مخالف، اصول مسلط مشروعیت سیاسی را دگرگون سازند. ارزش های فرهنگی از طریق وسایل ارتباط جمعی و سازمان های مختلف حکومتی و غیر حکومتی تبلیغ می شود. جنبش های اعتراضی با استفاده از این ابزارها و با پررنگ نمودن برخی از این ارزش ها و تبلیغ آرمان ها و نارضایتی های مشترک، قدرت سیاسی جنبش را افزایش می دهند و به ویژه فرصت های بیشتری برای قراردادن یک مشکل اساسی در دستور کار سیاسی به دست می دهند. گروه ها ی فرمانبردار با پذیرش برداشت های جدید از واقعیت های سیاسی و فرهنگی، متقاعد می شوند که می توانند از طریق اقدام جمعی سازمان یافته وضعیت موجود را دگرگون کنند. اما علاوه بر این آنچه در تصمیم گیری افراد جهت شرکت در یک جنبش اعتراضی ایجاد انگیزه می کند امکان دست یابی به هدف جنبش است. بر اساس نظریه ی گزینه ی معقول که جرج هومانس ارایه نموده است، دو انگیزه ی مهم در انتخاب راه افراد برای پیوستن به جنبش های اعتراضی دخیل است: یکی ارزش های مربوط به اهداف یک اقدام خاص(نتایج مورد نظر) در جنبش و دیگری میزان دستیابی موفقیت آمیز به آن اهداف .

  برای توضیح انگیزه ی دوم که هومانس بیان می کند باید به ارتباط و تاثیر متقابل ارزش های فرهنگی با ساختارهای اجتماعی سیاسی بپردازیم. در واقع ارزش های فرهنگی انگیزه هایی را که به علاقه مندی افراد به مشارکت در اعتراض های سیاسی یا انفعال سیاسی آنان منجر می شود تحت تاثیر قرار می دهند و شرایط مناسب یا بازدارنده ی ساختارهای سیاسی اجتماعی، بر پیش بینی و انتظار عمومی درباره ی موفقیت رفتار مشارکت تاثیر می گذارند و در نهایت در انتخاب میان اقدامات مختلف، یک شخص به آن اقدامی دست می زند که دارای ارزش بیشتری باشد و در ضمن امکان دست یابی به نتایج موفقیت آمیز آن اقدام بیشتر باشد.

   ساختارهای اجتماعی سیاسی 

  اقدام سیاسی کارساز از سوی معترضان به شرایط ساختاری مناسب بستگی دارد. اگر فرصت های ساختاری بر محدودیت های ساختاری برتری داشته باشند مردم در جنبش اعتراضی که هدف آن دگرگونی وضعیت موجود سیاسی است شرکت خواهند کرد. فرصت های ساختاری بیانگر روابط قدرت میان حکومت، گروه های اجتماعی و نهادهای خارجی است. اگر چنانچه میزان سرکوب مردم از سوی حکومت محدود باشد و گروه های اجتماعی بتوانند به همبستگی فوق العاده و رهایی از کنترل حکومت دست یابند و اگر نهادها و سازمان های خارجی با اعطای منابع خویش به جنبش اعتراضی (بجای اعطای منابع به دولت ) موجبات ضعف حکومت را فراهم نمایند، اعتراض کنندگان این فرصت را خواهند یافت تا اقدام سیاسی علیه حکومت را سازماندهی نمایند. در مقابل محدودیت های ساختاری از مشارکت مردم در اعتراضات سازمان یافته جلوگیری می کنند. این محدودیت های ساختاری عبارتند از:

 الف) جنبش های معترض از شبکه ی سازمانی مستقل که بتواند پیروی اعضای جنبش را از موازین حاکم بر جنبش تضمین کند، بی بهره باشند. ب) نهادهای مقتدر دولتی فعالیت گروه های ناراضی را تحت نظر داشته باشد.  ج) اختلافات گروهی و داخلی میان معترضان موجب متلاشی شدن و پراکندگی اعضای جنبش شود. د) نهادهای خارجی از جمله دولت ها،سازمان های بین المللی و غیره امکانات اندکی در اختیار جنبش اعتراضی قرار دهند و در مقابل ارتباط بیشتری با دولت حاکم داشته باشند.

  میزان تفاوت بسیج سیاسی در میان گروه های اجتماعی هر جمعیت نیز عمدتا ناشی از فرصت های ساختاری ایست که از طریق حقوقی،سیاسی و سازمانی در اختیار هر یک از شهروندان قرار می گیرد. همچنین شرایط ساختاری نه تنها در تعیین فرصت فعالیت های سیاسی موثر هستند بلکه توانایی رهبران را نیز در شناخت اهداف و راهکارها محدود می سازند. در توضیح اینکه چرا یک جنبش تاکتیک خاصی را برای دست یابی به اهداف خود اتخاذ می کند و یا اینکه دست به تغییر تاکتیک می زند باید به تاثیرات متقابل ساختارهای سیاسی اجتماعی و ارزش های فرهنگی و هنچنین ارتباط و تاثیر متقابل این دو با رفتارهای فردی بپردازیم.

  ساختارهای سیاسی اجتماعی تاثیرات متقابلی را بر ارزش های فرهنگی و رفتارهای فردی می گذارند. رهبران سیاسی به ساختارهای ملموس ( وسایل ارتباط جمعی، گروه های کوچک و حتی نهادهای دولتی و ... ) نیازمندند تا از طریق آن ها بتوانند ارزش ها و هنجارهای خود را انتقال دهند. ارزش ها به مشخص ساختن اهداف جنبش کمک می کنند. با توجه به اهداف جنبش، ارزش ها و هنجارهای اجتماعی و نیز ساختارهای سیاسی اجتماعی موجود، تاکتیک های خاص اتخاذ می گردند. هنگامی که بین هنجارهای فرهنگی پذیرفته شده در جامعه و عملکرد حکومت اصطکاک ایجاد گردد، نظام سیاسی حاکم مشروعیت خود را از دست می دهد. شرایط ساختاری بر تعیین تاکتیک اعتراضی و رفتار کنش گران اجتماعی سیاسی تاثیر می گذارند. بحران های ساختاری که اغلب از جنگ ها، شکست های نظامی، رکود اقتصادی و تورم سرسام آور و نابراری های اقتصادی رو به افزایش ناشی می شوند، تعادل بین تقاضا از دولت حاکم و منابع آن برای پاسخگویی به این تقاضا ها را تحت تاثیر قرار می دهند و دولت نمی تواند سیاست هایی را اتخاذ نماید که با ناهمگونی موجود بین عرضه و تقاضا هماهنگی داشته باشد. در این زمان ائتلاف جمعی که از دولت حاکم حمایت می کنند از بین می رود و نهادهای دولتی مخصوصا ارتش و نیروهای امنیتی برای حفظ نظام سیاسی از اعمال سرکوبگرانه بهره می جویند. در این میان رهبران و کنش گران عرصه ی سیاسی با توجه به شرایط ساختاری موجود و نحوه ی برخورد ساختارهای موجود با اعتراضات اقدام به اتخاذ تاکتیک های خاص می کنند تا به بهترین نحو ممکن بتوانند از شرایط استفاده نموده و به اهداف خود برسند. اما چنانچه ساختار حاکم بدون توجه به شیوه ی اعتراض و خواسته های جنبش اعتراضی به سرکوب شدید ادامه دهند و در صورتی که بحران موجود (مانند بحران های اقتصادی و یا ناکارآمدی دولت ) نیز ادامه یابد، دولت از کنترل امور اجرایی جامعه بازخواهد ماند و در نتیجه امکان توسل به اقدامات سرکوبگرانه برای مدت طولانی کاهش می یابد و هرچقدر سرکوب دولتی کمتر شود، میزان خشم مردم نیز کاهش می یابد اما از لحاظ سیاسی به این باور می رسند که می توانند اقتدار حاکم را به چالش بکشند.

   رفتارهای فردی  

  در نهاد ها یا جنبش های اعتراضی افراد خاصی تصمیم گیری می کنند. مشارکت کنندگان نیز به عنوان بازیگران فعال صحنه ی سیاسی، فرهنگ و ساختارها را شکل می دهند. در صورتی که آنان مناصب حکومتی را اشغال کنند باورهای فرهنگی را تفسیر، موسسات را اداره، خط مشی ها را تدوین و تصمیمات را اتخاذ می کنند. در صورتی که این افراد به عنوان معترضان خارج از نظام حاکم عمل کنند، خواستار تغییر خط مشی نظام می شوند. می کوشند تا برای هدفشان جلب حمایت کنند. ناراضیان را بسیج نمایند، فعالیت های اشخاصی را که از انزوا خارج شده اند هماهنگ سازند و تلاش می کنند تا آن چنان بر مقاومت حاکمان غلبه کنند تا شاهد تبدیل شدن اولویت های سیاسی خودشان به برنامه های الزامی حکومت باشند. به این ترتیب نقش رهبران سیاسی در تعیین اولویت های یک جنبش پررنگ تر از بدنه ی جنبش است زیرا رهبران سیاسی ارزش های فرهنگی را تفسیر و تعبیر می کنند و ساختارهای سیاسی اجتماعی را به کار می گیرند تا این تفاسیر به عنوان ارزش های غالب در جامعه پذیرفته شوند و به کمک آن ها اولویت های سیاسی تعیین  به حکومت تحمیل گردند. به گفته ی افلاطون «رهبر سیاسی نقش ناخدای کشتی را بازی می کند.» از این رو وجود رهبری کارآمد به معنای دست یابی موفقیت آمیز به اهداف جمعی است. البته اعمال قدرت از سوی رهبران سیاسی در مواردی نیز منجر به وقوع پیامدهایی متفاوت از اهداف مورد نظر جنبش شده است . در ضمن در جریان مبارزه ی یک جنبش روشنفکران نیز به عنوان افراد شریک در حرکت اعتراضی از طریق ایجاد گفتمان سیاسی غالب درباره ی ضرورت دگرگونی در سیاست ها و نیز تعیین اولویت های سیاسی نقش مهمی ایفا می کنند. به طور خلاصه در پاسخ به سومین پرسش مطرح شده در ابتدای بحث می توان چنین گفت که موفقیت سیاسی یک جنبش به رهبری کارآمد، مشارکت کنندگان متعهد به اهداف جنبش و وضعیت ساختاری ای که در آن قدرت اعتراض کنندگان ، قدرت دولت حاکم را در هم بکوبد بستگی دارد.

  در نهایت با توجه با آنچه بیان نمودیم ارزش های فرهنگی، ساختارهای سیاسی اجتماعی و رفتارهای فردی، جنبش های اعتراضی و تاثیر آن ها بر تغییرات اجتماعی را تبیین می کنند. افراد از این رو اهمیت دارند که سازمان ها را راهبری می کنند، ارزش های فرهنگی را تفسیر می نمایند و از این رهگذر فرصت های ممکن برای اقدام سیاسی علیه بی عدالتی اجتماعی را گسترش می دهند. همچنین شرایط فرهنگی و ساختاری، انگیزه ها، ادراکات، نگرش ها، مهارت ها و نیز انتخاب های آن ها را شکل می دهند. هنجارهای فرهنگی و سازمان های اجتماعی سیاسی با برجسته ساختن بدیل های ممکن و مطلوب بر اتخاذ تاکتیک های خاص جهت اقدام سیاسی اعتراضی تاثیر می گذارند و در سایه ی این تاکتیک ها و واکنش ساختارهای حاکم است که جنبش به موفقیت و یا عدم موفقیت دست می یابد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/13ساعت 15:46  توسط حامد قلیزاده  | 

روزهای سوراخ!

 

   شنبه ، سوراخ!

   یکشنبه ، سوراخ!

   دوشنبه ، سوراخ!

   سه شنبه ، سوراخ!

   چهارشنبه ، سوراخ!

   پنجشنبه ، سوراخ!

   جمعه، سوراخ سوراخ!

                           (شاعرش نمی دونم کیه)

 

 این روزهای سوراخ سوراخ ، این لحظه های سوراخ سوراخ کم بود حالا این عید سوراخ سوراخ هم اضافه شد با اون مهمونی های بی مزه ی الکی، خوردن آجیل و شیرینی بی مزه . امیدوارم همه ی پسته های آجیل های امسال تلخ باشه!

مزخرف تر از این دیگه نمیشه. چرند محض، حرف مفت، الکی خوشی و بلاهت سر به فلک کشیده. خریت آقا ،خریت !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/12/27ساعت 22:36  توسط حامد قلیزاده  | 

کوهزاد اسماعیلی آزاد شد

 

  دیروز غروب کوهزاد اومد پیشم تازه صبح از زندان آزاد شده بود . خیلی خوشحال شدم . اومد بالا و بلا فاصله رفت سراغ اینترنت با حرص و ولع عجیبی توی سایت های مختلف سرک می کشید و من همینطور ازش سوال می پرسیدم که چه خبر و چطور بود زندان و ... . خیلی لاغر شده بود و ریش بسیار بلندی هم گذاشته بود که کلا قیافه اش رو عوض کرده بود. به هر حال از امروز دوباره کوهزاد پیش ماست و دوباره می تونیم روزهای خوش گذشته رو در کنار دوستان ( البته در نبود بعضی از دوستان دیگر) تکرار کنیم . فیلم ببینیم و در موردشون با هم بحث کنیم . کتاب بخونیم و همینطور بی رحمانه همدیگر رو نقد کنیم  و مثل دیوونه ها بریم تو کتاب فروشی ها و همه ی پولمون رو بدیم کتاب بخریم بعد هم بریم یه غذایی بخوریم و قلیون و چای و آخر شب هم برای فردا برنامه ریزی کنیم و بعدش بریم خونه. واقعا دلم برای این روزها تنگ شده بود . خیلی خوشحالم و نمی دونم چطور خوشحالیم رو بیان کنم، فقط امیدوارم این خوشی ما کوتاه مدت نباشه و کوهزاد در دادگاه تجدید نظر پرونده ی جدیدش تبرئه بشه .

  راستی این روزها جای آرش بهمنی هم واقعا بین دوستان خالیه و امیدوارم که بتونم هرچه زودتر ببینمش . از این چیزها که می نویسم دلم می گیره .چون به محض اینکه اسم این دوستان میاد یاد روزهای شادی می افتم که دور هم بودیم با تمام مشکلات شخصی که هرکدوم داشتیم اما به هر حال جمعی بودیم که یک سری مسایل مشترک برامون مهم بود و وقت و زندگی خودمون رو صرف اون ها می کردیم با همه ی اختلاف نظرها و ... اما روزهای واقعا خوبی بود .شاید دیگه هیچ وقت تکرار نشه اما یاد اون دوستی ها همیشه زنده است و هیچ چیز هم نمی تونه این دوستی ها رو به هم بریزه . دیگه بیشتر از این نمی تونم چیزی بنویسم چون واقعا به هم می ریزم . به امید آزادی همه ی کسانی که در راه سربلندی کشور اسیر شده اند . به خصوص علی انجم روز که از دوستان و اعضای سازمان ادوار تحکیم وحدت گیلان است .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/22ساعت 15:32  توسط حامد قلیزاده  | 

علی انجم روز بازداشت شد!

 

  دیروز مطلع شدم که یکی دیگر از  دوستانمان یعنی علی انجم روز از اعضای سازمان دانش آموختگان(ادوار تحکیم) شاخه ی گیلان بازداشت شده است. گویا مامورین اطلاعات با در دست داشتن حکمی وارد منزل اوشده و ضمن بازداشت او کامپیوتر و وسایل شخصی او را نیز با خود برده اند. دیگر این سریال بازداشت های بی منطق برایمان تکراری شده است حتی آرزویمان برای آزادی این دوستان در بند هم تکراری شده است واقعا نمی دانم که در پشت این بازداشت ها چه منطقی و چه استدلالی نهفته است که هر از چندگاهی یکی از فرزندان غیور و آزاده ی این خاک را به بند می کشند. البته اینکه چه هدفی دارند معلوم است اما آیا تا کنون با این روش های غیر منطقی توانسته اند به اهدافشان برسند یا خیر سوالی است که من به آن پاسخ خیر می دهم .  به هر روی امیدوارم هر چه زودتر شاهد آزادی علی انجم روز و سایر دوستان در بند خود باشیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/12/09ساعت 17:24  توسط حامد قلیزاده  | 

کوهزاد اسماعیلی به سه سال زندان محکوم شد!

 

 سه سال زندان برای سید کوهزاد اسماعیلی

  روز شنبه سید کوهزاد اسماعیلی به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری توسط دادگاه بدوی به سه سال زندان محکوم شد. سید کوهزاد اسماعیلی مسئول شاخه ی گیلان سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) در روز 13 آبان توسط اطلاعات رشت بازداشت و پس از 10 روز انفرادی با وثیقه بیست میلیون تومانی آزاد شد اما فردای همان روز یعنی در تاریخ 24 بهمن برای اجرای حکمی که بیش از دو سال از صدور آن می گذشت روانه ی زندان لاکان رشت شد. در طول مدت بازداشت برای بازپرسی پرونده ی جدید به اتهام توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام نیز چندین بار بازجویی و در نهایت به سه سال حبس محکوم شد که البته باید یادآوری کرد این مجازات ، اشد مجازاتی است که می توانست اعمال شود .

  به هر حال حالا که کوهزاد عزیز در زندان است و ما هم کاری از دستمان برایش بر نمی آید اما امیدوارم هر چه زودتر دوران محکومیتش به پایان برسد تا بار دیگر بتوانیم او را در کنار خود ببینیم . در ضمن امیدوارم که مقامات قضای نیز در حکم او بر اساس موازین قانونی و نه مسایل سیاسی تجدیدنظر نمایند تا بار دیگر شاهد تضییع حقوق قانونی یکی دیگر از فرزندان رشید این آب و خاک نباشیم چرا که کوهزاد اسماعیلی به تایید همه ی کسانی که حتی آشنایی اندکی با او دارند فردیست با اندیشه های بسیار اصلاحطلبانه ، منطقی و به دور از هرگونه تندروی که همواره بر پی گیری مشی مسالمت آمیز و عقلانی در مبارزه برای رسیدن به دموکراسی و آزادی تلاش نموده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/12/03ساعت 15:29  توسط حامد قلیزاده  | 

بیانیه ی کمیته ی حقوق بشر سازمان دانش آموختگان

 

  کمیته ی حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم وحدت) به مناسبت بررسی دوره ای وضعیت حقوق بشر ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل اقدام به صدور بیانیه ای به شرح زیر نموده است.

 سال 2010 سالی است که «شورای حقوق بشر» سازمان ملل در نظر دارد تا در چارچوب برنامه ای دوره ای (UPR) به بررسی وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران بپردازد و گزارشی جامع از میزان تحقق حقوق بشر در ایران و چگونگی تعامل و برنامه ریزی حاکمیت برای ارتقای این وضعیت را به جهانیان عرضه کند. مجمع عمومی سازمان ملل متحد در قطعنامه ایجاد شورا در بند E از بند پنجم این سند یکی از وظایف این شورای جدید التاسیس را اینگونه بر شمرد: «انجام بررسی دوره ای عمومی از تحقق الزامات و تعهدات حقوق بشر هر یک از دولتها مبتنی بر هدف و اطلاعات قابل اتکا به روشی که عمومیت پوشش بررسی و رفتار برابر نسبت به همه دولتها در آن رعایت شود. این بررسی باید مبتنی بر سازوکار جمعی مبتنی بر گفتگوی تعاملی با مداخله کامل کشورمورد بررسی و با توجه به نیازهای ظرفیت سازی آن انجام شود».
  مطابق سازوکار جدیدی که در برنامه گزارش دهی شورای حقوق بشر (UPR) مورد توجه قرار گرفته است، مبنای قضاوت در خصوص وضعیت هر کشور بررسی گزارش های دریافتی از سوی سه مرجع مختلف است. بر این اساس دولتها موظفند که گزارشی رسمی را از وضعیت تحقق حقوق بشر و میزان بهره مندی شهروندان متبوعشان به شورای حقوق بشر ارائه دهند، این گزارش اولین سندی است که پیش روی کارشناسان شورا قرار می گیرد، همچنین بر اساس تجویز این ساختار نهادهای غیردولتی مدافع حقوق بشر به عنوان نمایندگانی از جامعه مدنی حق خواهند داشت تا گزارش های مستقل خود را در مورد میزان پایبندی حاکمیت نسبت به تعهدات حقوق بشری اش به این نهاد بین المللی ارائه دهند. بعلاوه گزارش دیگری نیز از سوی سازمان ملل نیز در مورد وضعیت هر کشور تنظیم و منتشر می شود.
 اینک اما بررسی وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران با یکی از تلخ ترین مقاطعی که مدافعان حقوق بشر و ملت ایران طی دستکم سی ساله گذشته تجربه کرده اند یعنی هشت ماهه پس از انتخابات ریاست جمهوری مقارن شده است. بحران سیاسی حاکم بر فضای کشور و نقض نظام مند و گسترده حقوق شهروندان از سوی دولت، عرصه را بر فعالیت مدافعان حقوق بشر بسته و افزایش بی سابقه کنترل و اعمال سانسور دولت بر رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی، عملا امکان هرگونه دیده بانی مدنی و مستقل را بر عملکرد حاکمیت در تمامی زمینه ها از جمله حقوق بشر منتفی ساخته است.

...


در ضمن امین نظری هم بازداشت شده است. امیدوارم هر چه زودتر آزاد شود تا بار دیگر در جمع دوستان و خانواده حاضر باشد. به امید آزادی همه ی زندانیان سیاسی.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/26ساعت 19:32  توسط حامد قلیزاده  | 

بیانیه ی سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم وحدت)

 

   سازمان دانش آموختگان ایران به مناسبت فرارسیدن روز ۲۲ بهمن اقدام به صدور بیانیه ای نموده و ضمن ابراز نگرانی از وضعیت بحرانی کشور و محکوم نمودن رفتارهای غیرقانونی حکومت با فعالین سیاسی از همه ی مردم جهت حضور در راهپیمایی در این روز دعوت به عمل آورده است. متن این بیانیه به شرح زیر است:

بهمن ماه 1357 بي شک يکي از نقاط عطف و سرنوشت ساز تاريخ دموکراسي و آزادي خواهي ايرانيان است، راهي پر فراز و نشيب که توام با کاميابي و ناکامي هاي فراوان همچنان ادامه داشته و تا سر منزل مقصود گويي همچنان مسيري سخت و پر مخاطره در پيش است.

مطالبه حق تعيين سرنوشت فردي و اجتماعي در کنار آرمان هاي اساسي همچون آزادي و عدالت، موضوعي است که هر ايراني دلبسته به اعتلاء و ترقي ميهن و دردمند کرامت انسان ها را طي بيش از يکصد و پنچاه سال گذشته به خود مشغول داشته است. چه بسيار خون هاي پاک بي گناهان که بر سر اين شعائر ملي به زمين ريخته و چه بيشمار انسان هاي شرافتمند و دليري که سالهايي از عمر گرانقدر خود را در راه اين آرمان ها در گوشه زندان ها و تاريکي سياهچاله هاي استبداد گذرانده اند. بر اين اساس مي توان گفت عمده ترين لحظات همبستگي ايرانيان و تبلور اراده ملي آنها هنگامي بوده است که حرکت جمعي به سوي آرمان هاي ملي فراگيرتر و با شتاب بيشتري توام بوده و وجه مشترک اين مقاطع تاريخي و سرنوشت ساز را مي توان در گسترش اميد به تحقق جامعه اي آزاد که در آن حقوق بشر از حرمت جان و حيات انسان گرفته تا آزادي عقيده و بيان محترم و تضمين شده باشد، در ميان عموم شهروندان دانست.

 با اين وجود بايد پذيرفت که کاميابي ما ايرانيان از دموکراسي و آزادي و عدالت نسبت مطلوبي با هزينه هاي عظيم و خسارات غيرقابل جبراني که در راه مبارزه با اصحاب استبداد بر پيکر اين ملت وارد آمده، ندارد. واقعيتي تلخ در پيش روي ماست؛ ملتي که در فاصله کمتر از يک قرن چندين جنبش سياسي – اجتماعي و دو انقلاب بزرگ را از سر گذرانده و حتي لختي از مبارزه براي آزادي و استقلال آسوده نبوده و سي سال پيش يکي از بزرگترين و مردمي ترين انقلاب هاي تاريخ بشريت را سامان داده و به پيروزي رسانده اکنون در وضعيتي به سر مي برد که مطالبه حق تعيين سرنوشت و مردمسالاري به مهمترين بخش زندگي روزمره بخش های عظيمي از شهروندان آن بدل شده و بيش از هشت ماه شعار پر معناي «راي من کجاست؟» محور اساسي «جنبش سبز» اش شده است.

 ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/21ساعت 16:44  توسط حامد قلیزاده  |